روزهای سخت
سلام عزیز دل مامان ببخشید که چند وقتی نتونستم نه ازت عکس بگیرم و نه برات اینجا چیزی بنویسم. مامانی خیلی گرفتار بوده و البته هنوزم گرفتار هستم. حالم زیاد خوب نیست. 27 مرداد ماه تولد بابایی بود. سه تایی یک جنش تولد کوچولو گرفتیم و حسابی شعر تولد تولد شما خوندی و دوبار تمامی شمع ها رو خاموش کردی. اگه خدا بخواد امسال برات یک تولد حسابی میگیرم. کم کم دارم فکر تجهیزات لازمه رو می کنم. خیلی خیلی دوست دارم دخمل نازم
نویسنده :
neda
10:44



